X
تبلیغات
زولا

Morgan le Fay

دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 ساعت 16:50

برو بمیر

  گوشیمو که نگاه کردم یه کسی که نمیشناختمش آهنگی که هانا و کلی اون شب توی اسنوبال با هم رقصیده بودنو واسم فرستاد.که بعد مردنِ هانا دوست کلی(تونی، عزیزم!)بهش داد کاستشو.
یادم افتاد که همش میخواستم واست بفرستمش و یادم میرفت :) تو اصلا تو این فازایی که من بودم نبودی.تو رئال تر از من بودی.
بعد الان که تو مُردی من فقط میخوام صدای خنده هاتو یکی واسم کاست کنه و بفرسته از اون روزی که رفته بودیم تو کلاسای پیش دانشگاهی ها و افتادیم روی خاکا و من چرت و پرت میگفتم و میخندیدی...بیان بفرستنمون دفتر و بگن فرزانگانی ها رو چه به این کارا...بعد اون دختره بود...امیری؟با یه حالت مسخره نگامون کنه و ما از رو نریم.تو هم هار شی برگردی بهش بگی ها؟چته؟

به هر حال دیگه نیستی و منم چه بهت بگم برو بمیر و چه نگم فرقی نداره و قراره که مهم نباشه هیچی دیگه و من به زندگی روتین خودم ادامه بدم و برگردم دانشگاه و سیا گوش بدم و مثه دیوونه ها لبخند بزنم که ینی حالم خوبه.حالم خیلی خوبه!و کسی هم نفهمه چه مرگمه.حتی خودم.

نظرات (2)
+ نون [ ایران ]
اا فرزانگانی بودی؟ منم بودم، ولی فرزانگانیا لااقل تو ولایت ما و زمان ما معروف بودن به دیوانه، همه اتیشای شهرم از ماتحتگان اینا بیرون میزد
دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 ساعت 21:54
پاسخ:
:)) تو زمان ما هم میگفتن هر کی رفته فرزانگان روانی شده و اینا و بچه هاتونو نفرستین...ولی خدایی بد نبود اون موقع ها...دقیقا دو سه سال بعد از دوره ی ما دیگه گند خورد توش و شعبه هاش عین مور و ملخ زیاد شد.
من یادمه سالی که ما آزمون دادیم تنها سالی بود که مرحله دو ش تشریحی شده بود.هشت تا سوال.اصن یه افتضاحی به بار اومد اون سرش نا پیدا.موش آزمایشگاهی بودیم همیشه
+ برباد [ کانادا ]
اول این که فصل دوم سریال داره میاد تا چند روز:/
دوم این که من عاشق لواشکم، خونگیاش حس بهتری هم دارن علاوه بر مزه و‌من عاشق عکست شدم و تمام جزئیاتش، از رنگ‌ و تیکه های میوه توی لواشک و گلدون بگیر تا دوازده هزار تومنِ در قوطی‌ نوتلا:)
دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 ساعت 19:03
پاسخ:
آره اتفاقا دیدم از گوشه و کنار خبراش میاد...29 اردیبهشت انگار میادش...
و ترکیدم از خنده با اون دوازده هزار تومنی که گفتی :))) تازه رفتم دقت کردم بهش.آشپزخونه ی به هم ریخته ای داریم واقعا :)) دقیقا اینجوریه که هر کی میره یه کار خوراکی ایی توش انجام میده و همونجور ول میکنه و برمیگرده...یه بار باید بیارمت خونمون :دی
صبح رفتم دیدمش هی خندیدم به لواشکه ، همون موقع هم اومدم وبت. دیگه سریع عکس گرفتم و واست فرستادم :))
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :