X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

Morgan le Fay

چهارشنبه 2 خرداد 1397 ساعت 18:26

شال آبی مم خودش‌خریده بودم واسم.آه‌ ای زندگی چریکیِ من

دیشب خواب دیده بودم یه دانشجوی زمان شاهی ام.از اون کله بو قرمه سبزی داراش.صد بار نزدیک بود بهم تجاوز کنن و هزار بار نزدیک بود بمیرم و فقط چون یه بمب دست سازی که درست کرده بودیم ریموتش کار نمیکرد و دیر شد و گرفته بودن منو.بعد یکی کمکم کرد و درست لحظه ای که قرار بود به زور منو ببرن جایی که رییس پلیس میخواست عنشو بخوره در واقع، یه پیرمرد خوشتیپ و قد بلندی شبیه احمد نجفیِ صندلی داغ اومد بهم یه حوله ی زمخت از خوابگاه سربازا داد و من اون شال قشنگ آبی م و سریع دراوردم انداختم توی سطل زباله و حوله رو دور موهام بستم.رییس پلیس عوضی رد شد و منو نشناخت اینقدر که هوش از سرش پریده بود.رفتم حمام سربازا.سربازای بی ارزش.حمام سربازای بی ارزش جوری بود که دوش حمامشون بی وقفه باز بود و اگه نفر بعدی زور بیشتری داشت و میومد از گردن تو رو میگرفت و پرتت میکرد بیرون راهی نداشتی.واسه همین بی وقفه باز بود چون همیشه یکی زیرش بود.من سر تا پا خیس آب شده بودم و مدارکو محکم گرفته بودم توی دستم.تمام بدنم میلرزید.یادم اومد که در حمامو قفل کنم.کاری که یه سرباز هیچوقت نمیکرد و چقدر احتمالش بود که لو برم.صدای رییس پلیس اومد که فرار کرده و برین همه جا رو دنبالش بگردین...احمقا.چقدر مگه میتونستم فرار کنم از دستتون وسط اداره ی پلیس؟همین بغل گوشتونم.داشتم به این فکر میکردم که چیکار کنم که پنجره حمامو دیدم.بعید بود که حمام سربازای بی ارزش پنجره ی به این قشنگی داشته باشه.نکنه حمام مخصوص رییس پلیسه بود؟شت! :))
دوشش چرا باز بود پس؟شت! :)))))
رییس پلیس هنوز توی اداره بود و صدای قدم زدناش می اومد با اینکه همه سربازا رو فرستاده بود بیرون دنبال من بگردن.هر لحظه ممکن بود پیدام کنه.نشستم به بررسی پنجره.هم شیشه ای بود هم توری های سیمی محکمی داشت.هیچ جوره نمیشد شیشه رو بشکونم بخاطر صداش.تموم تنم خیس شده بود و موهام ریخته بود توی سر و صورتم و لبم میلرزید و دستام جون نداشت.پنجره هه یه قفلی داشت.که اگه با سیم بازش میکردم بخاطر کشویی بودنش باز میشد.کنار صابون کثیف و پمبه ای شده و بقیه وسایل های حموم دو تا چاقو و چیزای دیگه هم دیدم که بیشتر بهشون میخورد ابزار شکنجه باشن.ریش های گرفته شده همه جا رو گرفته بودن.پنجره رو باز کردم.با بدبختی.شروع کردم به پاره کردن توری ها.صدای قدم هاش نزدیکتر میشد و قلبم میریخت کف حمام و لیز میخورد تا چاهش.با یه دستم چنگ میزدم و با اون یکی دستم هی چاقو ها و بقیه چیزا رو امتحان میکردم واسه زودتر جر دادن اوم توری لعنتیِ محکم.ماشین دوستامو دیدم.یه پیکان نارنجی امید بخش.لبخند زدم.رییس پلیس داشت میومد توی حمام.انگشتام نابود شده بودن.اون استرس و جون کندن برای زنده موندن یا فرار کردن از صد تا شکنجه بدتره و تا توی شرایطش نباشین نمیفهمین که چقدر خسته کننده س.بالاخره پاره شد.جرش دادم.صداشو شنید و اومد سمت حمام.پامو اوردم که برم دیدم خورد به یه مانع انگار....شت! یه توری دیگه.خراشش میزدم با چاقو و صدای نفسام بیشتر شبیه جیغ شده بود از ترس.مدارک هنوز توی دستم بود.اونجا هم احمق بازی در می اوردم و با خودم فکر کردم یه دقیقه خیس بخورن بهتر از اینکه سوختن من و خودشونو با هم ببینن.خیلی سبک تر شدم.با سرعت بیشتری میکندم و دوستام هم کلافه شده بودن و حس میکردم هر لحظه ممکنه برن و نا امید شن ازم.خیلی لحظه ی مزخرفیه توی زندگی که میفهمی هیچکس نمیتونه قد خودت به خودت وفادار باقی بمونه و الان که فکرشو میبینم پس چه ظلم ناجوریه که حتی خودمون به خودمون وفا نکنیم یه روز.سربازا هر لحظه به ماشین دوستام نزدیکتر میشدن.مدارک خیس میشدن.دستام خونی شده بون و رییس پلیس درو میکوبید و فهمیده بود من اون تو ام.بالاخره باز شد.بالاخره.با سر اومدم بیرون و افتادم توی بغل یکی از رفقام که لنگ پامو گرفت رییس پلیسه و اونجا که دیدم کنار اونام جرئت گرفتم و با پا مشت کوبیدم تو صورتش.پرت شد.رفیقامو بغل کردم و مدارک مهمو بهشون دادم.دیگه از چیزی نمیترسیدم.حتی دوباره از دیوارش رفتم بالا تا بقیه مدارکو بیارم.رییس پلیس نشسته بود کف حمام و غرورش تیکه تیکه شده و حس بدبختی داشت.جلوی چشمش خیلی ریلکس بقیه مدارک و کتابای اعلی حضرتو دزدیدم !.خیلی مسخره بودن.و بعد که دوباره از پنجره اومدم برم، دلم نیومد بی یادگاری روونه ش کنم.با پا یه مشت دیگه کوبیدم تو سرش و رفتم پایین و سوار ماشین شدیم و تا خونه ی گروهی مون تخته گاز میرفتیم.لباسام خیس خیس بودن و موهام ریخته بود توی پیشونی م و فهمیدم انگار اون پسره ی توی گروهمون که نشسته جلو و مدام داد میزد بیا دیگه.چیکار میکنی پس؟ عاشقمه.

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :