X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

Morgan le Fay

یکشنبه 6 خرداد 1397 ساعت 19:19

حالا فوقش دو روز دیگه م بیشتر زنده نباشه.حداقل آزاد میمیره نه اسیر_ عین ما !

واقعا من و گوین خیلی فرق داریم.یا حداقل به نظرم کل بچه های این دوره و زمونه اینطوری ان شاید.یه پروانه توی خونمون اومده بود و من نصف روز خودمو حروم کردم تا نکشمش و با یه پلاستیک افتاده بودم دنبالش تا دستمم اشتباهی بهش نخوره و چیزیش نشه، نصف یه روز کامل.کل جای جای خونه رو طواف کردم.یه جاهایی که مثلا پشت کمدا و اینا میرفت با چراغ قوه ی کوچیک مخصوص دزدی هام ردشو میزدم و خلاصه گیرش انداختم بالاخره و بردم رهاش کردم تو هوای آزاد.

و گوین در تمام مدت جفت هلن نشسته بود و با یه قیافه ی عاقل اندر سفیهی حرکات منو میپایید و تهش که با خوشحالی برگشتم و در بالکن و بستم و داد زدم که نجاتش دادم بالاخره...برگشت به هلن گفت مامان! واقعا موری دیوونه س.


+ امروز امیرحسینو باز دیدم.و بازم لبخندی به پهنای صورت زدم و برای باز کردن یخ وحشتناکی که بین مون ایجاد شد برگشتم بهش گفتم راستی ، کلاس چندم بودی امیر؟

جونش بالا اومد و سه بار نفسش قطع شد و لپاش رنگین کمون شد تا فقط بگه هفتم.زمونه عوض شده؟من باید خجالت بکشم حقیقتا! 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :