X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

Morgan le Fay

سه‌شنبه 5 تیر 1397 ساعت 01:06

تو لحظات حساس آروم مینشستم و در مواقع عادی جفتک میپروندم.یه مرگیم شده.جدی میگم

گل و که زدن مامان همونجور رو به تلویزیون گفت خببب...پاشو برو سر درس و مشقت دیگه.نحس! تف بهت !
دقیق نمیدونم با من بود این تیکه ی آخرو یا نه ولی جمله بندی های بدی داری مادر من.اصلاح کن خودتو.من فرزندتم.

  

+ پیرو دو پست قبل؛ سطح خویشتن داری تا این حد که کسی چیزی نفهمید و طبیعتا حالمو خوب نکرد.از شدت درد و استرس وارده احساس سنکوب کردم.اینجوری که میگفتم خب.نترس.الان میمیری دیگه.گوشیتو ریست نکردی و دفترچه های قدیمی ت هم آتیش نزدی و چرت و پرتایی که تو جزوه و کتابات مینوشتی و یادت هم نیست دقیقا کجاهاش بودن و تا نره زیر دست یکی و آبروت نره نمیفهمی رو هم پاک نکردی.بعد با همه ی این حرفایی که به خودم میزدم بازم نمیتونستم از جام‌بلند شم.به نظرم هر انسانی باید آبروش بره بعد از مرگش و زیاد سخت نگرفت در این مورد.دیگه غلطیه که کردی.کاریش هم نمیشه کرد.از طرفی خوشحال بودم که دارم‌میمیرم و دیگه مجبور نیستم یه سری سختی هایی رو بگذرونم.دو بار با شدت در حال بالااوردن بودم.نمیدونم چرا نمیارم ولی.فقط ته گلوم حسش میکنم که هی میخواد بیاد بیرون و زجرم میده.چرا خودمو جدا کردم از همه رفاقت های صمیمی م بعد از مورگوس؟چرا دیگه خودمو جزو مرده ها حساب کردم انگار؟چرا تحمل دیدن آدما به صورت خیلی نزدیک به خودمو ندارم دیگه؟


پس‌حقته...درد بکش.درد بکش و بمیر.


نویسنده ی این وبلاگ اگه خداحافظی نکرده دیگه ننوشت بدونین تو یکی از همین شبای مذکورِ زندگیش دار فانی رو وداع گفت.شایدم سلام داد.اینقدر که تمام‌ابعاد و زوایای زندگیش گوریده به هم بعید نیست ازش واقعا.بعد امیدوارم واقعا روح سرگردانم بیاد بچرخه دور و برتون.آزار دارم ینی اون موقع هم باز.مخصوصا دور و برِ بر باد.حداقل روحم بره کانادا.

و اینکه دارم‌فکر میکنم به جز مامان و احتمالا دختر عمه م، کسی هست که گریه ش بگیره از نبودن و مردنم؟واقعا دلم میخواد این یه موردو بدونم.حس میکنم خیلی ناکامم آخه.چرا اینقدر سخت گرفتم به خودم تو زندگی؟به نظرم تنها دستاورد آدمی تو زندگیش فقط اینه که داشته باشه یکی رو که اشک بریزه با نبودنش.ینی حتی بیکارترین و بی خاصیت ترین آدم روی زمین باشی و فقط یه عده رو به خودت وابسته کنی بدین صورتی که اشکشون دربیاد بُرد کردی.ینی من ریدم تو زندگیم.زیر یه مَن خاک چه خبره واقعا؟چه فرقی داره استخونه مال توئه مجاهد و مُشاهد(شهید شده) در راه علم به صورت زورکیه یا یه آدم بی سواد که چار نفر دوسش دارن؟فرقش اینه که خاک اون تر میشه و خاک من میخشکه و ترک برمیداره مگه اینکه بارون بیاد.که اونم قربونش برم به قول ننه بزرگ مون خدا غضب کرده و دریغ کرده ازمون انگار.

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :