X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

Morgan le Fay

سه‌شنبه 26 تیر 1397 ساعت 17:45

رقیب همیشگیِ من، پدر عزیز !

داشتم از بابا میگفتم.گفتم مدلشو هم توضیح بدم محض خنده.پدر من موجودی هست رعب انگیز! ولی خب، باید خیلی پوست کلفت شده باشی مثه من که دیگه وقتی به اینجات میرسه بگی تهش چیه؟میمیرم دیگه!و نترسی و حرفت رو بزنی.و وقتی حرفت رو میزنی اینطوریه که چون خیلی به خودش اعتماد داره و متاسفانه لحن منطقی جالبی داره و از بهترین چیزا با استدلال میتونه بدترین چیزا رو بکشه بیرون ، و با لبخندی حکیمانه ی پر از غرور هم حرف میزنه جوریکه ینی مگه اینکه خر باشی بخوای با من مخالفت کنی.و تو باید دقیقا خر باشی تا به خواسته ت برسی.اما یه خصلتی داره، بعد از اینکه از بهترین چیزِ تو بدترین چیزا رو کشید بیرون و نشونت داد و تو هم‌چنان خر بودی ، دیگه انرژی ایی صرفت نمیکنه.از ایناست که خوشش میاد از دیدن سرِ به سنگ خورده ت.میپذیره و میگه من دیگه حرفی دارم و هر کاری میخوای بکن.در صورتی که ته ذهنش منتظره برگشتِ تو با تن خونی مالیه.دیگه از اینجا به بعد دست خودته.که چی بسازی.ولی خب پدر منه و در هر صورت کم نمیاره.خوب بشه نتیجه میگه خب دیگه.من که قبول کرده بودم از قبلش.بد هم بشه میاد میگه خب.ولی دیگه نمیذاره برگردی گند هاتو پاک کنی.خودش در سکوت میره پاک میکنه تا به اندازه ی کافی با همین سکوتش بزنه له و لورده ت کنه.میگن به لحاظ اخلاقی شبیه شم.من میگم شاید.ولی مطمئنم به قدر کفایت اونقد زخم خوردم تا باگ های شخصیتی ش رو از وجودم پاک کنم و حال کسی رو از خودش بد نکنم.میذارم بعد از گند زدن خود طرف بره پاک کنه، تا آروم بشه.تا ببینه چی بود و چی ازش موند و محاسباتش نریزه به هم.گیج نشه از زندگیش و تا ابد یه معادله ی حل نشده باقی نمونه.

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :